تبلیغات
The Little Princess - مطالب ابر سقوط
 
The Little Princess
 
 
جمعه 7 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : Negin B
چند سال پیش داشتم رو به مرگ قدم برمی داشتم، به اختیار و انتخاب خودم.
ولی نشد.
از تصمیمم منصرف شدم و برگشتم.
اما اون روزا، اون اتفاقات منو تغییر دادن.
بعد از اون روزها بارها و بارها خواستم همه چی رو تموم کنم و بارها و بارها منصرف شدم و به زندگی برگشتم.
این روزایی که داره می گذره از همون روزاییه که دلم به شدت مردن می خواد. شاید این آخرین باری باشه که این میل درونم به وجود میاد. شاید این بار واقعا همه چی رو تموم کردم.
شایدم نه! شاید این بار هم مث همون صدبار قبل بعد از یه مدت دوباره به زندگی امیدوار بشم و خودمو گول بزنم که همه چی بهتره!
اما تفاوتی که این دفعه با دفعه های پیش داره اینه که من تونستم تا حد زیادی خودم رو از آدمای اطرافم جدا کنم. تونستم سکوتی رو داشته باشم که چند سال بود آرزوی داشتنش رو داشتم. و این که بعد از حدود پنج سال دوباره همون مقدار از نفرتی رو دارم تجربه می کنم که وقتی برای اولین بار تصمیم داشتم همه چی رو تموم کنم تجربه می کردم.
این حس کنده شدن از اطرافیان برام آزار دهنده نیست! حتی گاهی امیدوارم می کنه به این که خب بالاخره یه روز این شجاعت رو پیدا می کنم که همه چی رو تموم کنم!





نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی، غرنوشت ها، سقوط،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


خستگی پدرانم در من باقی مانده بود؛ و نوستالژی این گذشته را در خود حس می کردم!

" صادق هدایت "

مدیر وبلاگ : Negin B
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :